حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

459

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

سلطان جلال الدّين و اتباع او از راه مكران بكرمان آمدند و در بين راه بواسطهء بىآبى و عفونت هوا بسيارى از ايشان به خاك هلاك افتادند تا بالاخره در سال 621 از آن جماعت قريب 4000 نفر خود را بكرمان رساندند . براق كه از تركان قراختائى بود ابتدا در خدمت گورخان معاصر سلطان محمّد خوارزمشاه مقام حاجبى داشت بعدها بعنوان سفارت از جانب او به خدمت سلطان محمّد آمده و سلطان او را اجازهء مراجعت نداد و در خوارزم نگاه داشت و چون قراختائيان برافتادند خوارزمشاه او را در خدمت خود رتبهء حاجبى داد و بر مقام و منزلتش افزود . بعد از استيصال سلطان محمّد براق حاجب در خدمت غياث الدّين پسر سلطان ترقّى بسيار يافت تا آنجا كه در موقع حركت بعزم تسخير عراق او را از جانب خود بر كرمان حاكم كرد و براق قلعهء گواشير يعنى كرمان حاليّه را تسخير كرده محل اقامت خود قرار داد . بعد از آنكه جلال الدين از هند بكرمان آمد براق حاجب پيشكشيهاى بسيار به خدمت او فرستاد و از در اطاعت درآمد و با اينكه جلال الدّين از او آثار دوروئى و خيانت مشاهده كرد و جمعى از امرا نيز او را بگرفتن براق و استخلاص كرمان دعوت نمودند اين كار را مصلحت نديد و چون عجله داشت براق را در كرمان گذاشته عازم شيراز شد . اتابك فارس سعد بن زنگى كه از غياث الدّين شكست خورده و از او دلى خوش نداشت پسر خود سلغور شاه را باستقبال سلطان جلال الدّين فرستاد و سلطان دختر اتابك را به ازدواج خود درآورده به طرف اصفهان پيش راند و قاضى آن شهر از او استقبال شايان كرد . چون غياث الدّين خبر آمدن برادر و استيلاى او را شنيد با 000 ، 30 سوار بجلوگيرى او آمد ولى جلال الدّين بوسيلهء فرستادن سفيرى برادر را از جنگ بازداشت و غياث الدّين برى برگشت و غالب رؤساى لشكرى او امر جلال الدّين را پذيرفتند . غياث الدّين چون اين حال را مشاهده كرد از جلوى برادر گريخت و جلال الدّين برى